محمد علي حزين لاهيجي
112
فتح السبل ( فارسى )
رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ » « 1 » ، و همچنين اين كلام منسوب به پيغمبر - ص - اگر صحيح باشد ، « اطّلع اللّه على اهل بدر » همه مشروط است به سلامت عاقبت و خيريت خاتمه ، و جايز نيست كه حكيم خبر دهد مكلّف غير معصوم را كه پرسش و عقابى تو را نخواهد بود هر چه مىخواهى بكن . و اين نزد هر عاقلى بديهى است . مجملا هركس به احوال صحابه مطّلع مىشود مىداند كه ايشان مثل ما بودهاند هر چه بر ما جايز و رواست بر ايشان نيز جايز است . و هيچ فرقى در ميان ما و ايشان سواى صحبت پيغمبر نيست ، و به اين سبب ايشان را مزيد شرف حاصل است ، و ليكن اين شرافت و منزلت به حدّى نيست كه ممتنع باشد بر هركس يك روز يا يك ماه يا يك سال يا زياده صحبت پيغمبر دريافته باشد اينكه خطا كند يا گمراه شود ، و اگر حال چنين اقتضا مىنمود هرآينه عايشه در وقتى كه متّهم به فجور شد محتاج نبود كه حكم برائت او از آسمان نازل شود و قرآن به آن ناطق گردد بلكه چون عايشه زوجه پيغمبر بود و صحبتش اتم از بسيارى صحابه بوده و همچنين صفوان كه متهم به عايشه شده صحابى بوده مىبايست كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آن همه تنگدل نشود و آن همّ و غمّ شديد را به خود راه ندهد و بگويد صفوان از صحابه است و عايشه نيز از صحابه و معصيت بر ايشان روا نيست و اين نسبت ممتنع الوقوع است . و امثال اين امور اكثر از كثير است ، و كسى كه استقراء احوال قوم كرده مىداند . و زمرهء تابعين هم اعتقاد و سلوكشان با صحابه چنين بوده كه با عصات صحابه به آنچه لايق بوده مىگفته و مىكردهاند تا آنكه بعد از آن كار به عامه افتاد و ايشان صحابه را به خداوندى اخذ كردند « 2 » . نعوذ باللّه من الجهل و الضلالة . و كيست اين جرئت و جسارت تواند كرد و گفت كه اصحاب پيغمبر هر چند عاصى و بدكردار باشند برائت از احدى جايز نيست بعد از آنكه حق تعالى فرموده باشد به پيغمبرى كه شرف صحابه به اوست « لئن اشركت ليحبطنّ عملك و لتكوننّ من الخاسرين »
--> ( 1 ) . فتح ( 48 ) 29 ( 2 ) . زمر ( 39 ) 65